عشق مرده ...Love

مطالب و عکس های عشقولانه

من زيباترينم

 

 

در اطرافم نگريستم، همه جا قطراتِ آب بود، قطراتي كه بسيار بزرگ بودند و تقريبا هم قد و

 قواره ي من. به بالاي سرم نگاه كردم، آسمان بود و روشني و خورشيد و كمي آنطرف تر

سياهي و ستاره ها. به زيرِ پايِ خود نگاهي انداختم، زمين بسيار دور و پهناور بود. درست است

من قطره اي كوچك در دلِ يك ابر بودم. غرق در زيبايي ها و شگفتي هاي اطراف شدم كه ناگهان

 صدايي به گوشم رسيد كه    مي گفت: برويد، زود باشيد، نوبتِ شماست. آن صداي ابر بود كه

مشغولِ روانه كردنِ قطرات به سوي زمين بود. دلهره اي عجيب پيدا كردم و ترس سراپايِ وجودم

 را تسخير كرده بود چون اگر مرا به پايين مي انداخت سرنوشتي نامعلوم در انتظارم بود. در دلِ

 خود دعا مي كردم كه هر چه زود تر باران متوقف شود ولي انگار هر لحظه شدت بيشتري مي

كرفت تا اينكه بالاخره نوبت به من رسيد و با تمامِ نگراني ها و افكارِ پريشانِ خود به سوي زمين

 روانه شدم.

در طولِ مسير پرندگانِ بسياري ديدم كه سوار بر پشتِ باد به اين سو و آن سو مي رفتند و از

پرواز در باران نشاطي دو چندان يافته بودند. رودهايي ديدم كه از پيوستنِ قطرات به آنها قدرت

يافته و هياهو به راه انداخته بودند و ناودان هايي كه از آمدنِ باران خوشحال بودند چون شاهرگ

 هاي دروني شان را طراوت مي بخشيد و زندگي را در آنها تازه مي كرد. انسان هايي ديدم كه در

 كوچه و خيابان چه با چتر و چه بي آن با سرعت و شتابي زياد خود را به داخل خانه ها و

سرپناه هايشان مي رساندند و افرادي ديگر كه در پشتِ پنجره ها نشسته اند و غرق در لحظه

هاي دوري و فراق هم نوا با آمدن و زمين خوردنِ قطرات باران، قطراتِ اشكِ خود را از آسمانِ

 چشم هايشان روانه ي گونه هايشان مي كردند. سرانجام با نزديك تر شدن به زمين خود را بر

فرازِ دريايي پهناور يافتم و بر روي دريا فرود آمدم و سعي در رفتن به اعماقِ دريا كردم و تا آنجا

 به پايين رفتم كه به مرجان ها و شقايق هاي كفِ آن رسيدم. دسته اي از ماهيان با نظمي خاص

همانند ارتشياني كه نظام جمع فرا گرفته بودند در آب رِژه مي رفتند و دسته اي ديگر در شاخه

هاي شقايق مشغول به بازي بودند. ناگهان صدفي نزديك شد و مرا بلعيد و پس از چند لحظه غرق

 شدن در تاريكيِ وجودش خود را در ميانِ زنداني از گوشت و پوستِ سخت يافتم. پس از چند

ساعت تحملِ حبس، صدف دهانش را گشود و مرا به بيرون انداخت. نگاهي به خود كردم، صاف

و صيقلي و درخشان شده بودم، درست است، من تبديل به يك مرواريدِ زيبا شده بودم و همه محوِ

 زيباييم شده بودند و با نگاهي خاص مرا از ظاهرِ خود مطلع مي كردند.

 

نهنگي از دور نمايان شد و با اينكه بسيار دور بود ولي از بزرگيِ جثّه به خوبي مشخص بود كه

 نهنگ است. نزديك و نزديكتر شد و به يكباره دهانش را باز كرد تا مرا ببلعد و من سعي در فرار

 داشتم ولي گويي كاري بس بيهوده بود، در اين هنگام بر روي شانه هاي خود احساسِ سنگينيِ

غريبي كردم، روي برگرداندم و مرجانِ دريايي را ديدم كه ناگهان مرا به سويِ خود كشيد و در

ميانِ شاخه هايش پنهانم كرد تا نهنگ از آنجا دور شد. پس از آن مرجان بهترين و تنها دوستِ

من بود و البته بر سرِ من دِينِ بزرگي داشت، دِينِ زندگي و نجات. در كنارِ او احساسِ آرامش مي

كردم ولي اين آرامش دوامِ زيادي نياورد، صدايي شنيدم، صدايي ناآشنا، از ميانِ شاخه ها بيرون

آمدم تا به اطراف نگاهي بياندازم كه غواصي را در روبرويِ خود يافتم و او بي درنگ مرا ربود و

 درونِ كيسه اي انداخت. مدتي در همين حال بودم و تكان هاي شديدي را تحمل كردم تا اينكه مرا

بيرون آورد و بر روي ميزي چوبي گذاشت. به اطرافم نگاهي انداختم و خود را در ميانِ صدها

مرواريدِ كوچك و بزرگِ ديگر يافتم. خوشحال شدم و نمي دانستم بايد چه كار كنم اما اين شادي

نيز دوامِ چنداني نياورد چون آن مرد سوراخي بزرگ درونم ايجاد كرد، آه كه چه لحظه ي سخت و

 زجرآوري بود. ديگر خود را زيبا نمي پنداشتم چون با آن سوراخِ بزرگ بدقيافه و زشت شده

بودم و به آن مرد هزار بار نفرين مي فرستادم. بعد از لحظاتي او مرا برداشت و نخي از ميانِ من

 و چندين و چند مرواريدِ ديگر گذراند و بر روي گردنِ دختركي زيبا و كوچك كه معصوميت از

چشمانِ درشت و فريبايش هويدا بود انداخت. با اين كار لبخندي زيبا بر روي صورتِ آن دخترك

نقش بست كه او را دوست داشتني تر از گذشته كرد و گويي نيرويي دوچندان به او داد. در آن

لحظه احساسِ بسيار دلپذيري به من دست داد و خود را زيباترين و بهترين شيئي مي دانستم كه

بر روي زمين وجود دارد چون هر چه باشد دلِ كودكي را شاد كرده بودم و هيچ چيز زيباتر از

لبخندِ يك كودكِ معصوم نيست و اين كار از عهده ي هر كسي بر نمي آيد.

 

داستانی کوتاه و زیبا از دوست خوبم مسعود

 حسینی شاد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط علی رضا  | 

sms جدید

سلام،شما در مسابقه پیام کوتاه جام جهانی شبکه سه  ۳۰۰ هزار تومان برنده شدید

لطفا برای دریافت جایزه ۲۹۹ هزار تومان شارژ به این شماره ارسال نمایید !

.

.

.

خدایا به آنان که حال ما را نمیپرسند یک هفته اسهال مکرر عنایت فرما !

.

.

.

از غضنفر میپرسن نظرت راجع به زلزله چیه ؟

میکه طرح خوبیه ، تکان دهنده ست !

.

.

.

من انسان موفقی هستم

دوست داری بدونی رمز موفقیتم چیه !؟

اینه !

۱۲۳۲۱۳۴۰۳۲۱۴۵۹۱۸۲۶۶۵۱۹۲۳۴۶۰۹۸۷۱۲-۴۰۵

به کسی نگیا !!

.

.

.

درس زندگی را از بستنی چوبی بیاموز !

بخند حتی اگر چوبی در شما فرو رفته باشد !

.

.

.

غضنفر چیست !؟

موجودی که به شدت در مقابل فهمیدن مقاومت میکند !

 

 

.

.

.

بلای خانگی !

سخن از زن مگو که سیرم از زن / خدا داند که من دلگیرم از زن

خوشا مردی که اصلا زن ندارد / بلای خانگی چون من ندارد

که گفته زن شریک عمر مرده !؟ / مگر زن میکند تخم دو زرده !؟

.

.

.

غضنفر در کندوی عسل رو برمی داره

میبینه یه زنبوره میگه  اِهم !

.

.

.

میگن فوتبالیستها یه رفیق تو دنیا دارند.اونم توپه

منم می‌خوام فوتبالیست بشم چون تو خیلی توپی !

.

.

.

یارو به یه دختری میگه اسمت چیه! دختره خودشو لوس میکنه میگه:

عطر گل یاس اسمم ثریاست! یارو هم میاد کم نیاره میگه:

گ – و ز تو هوا پخشه اسمم جهان بخشه !

.

.

.

طبق آخرین گزارش ها

محققین ایرانی به روش نوینی برای پیدا کردن یافته های خود دست یافتند!

.

.

.

امروز روز ارسال اس ام اس به مزخرف‌ترین دوست دنیاست

تو هم مثل من این اس ام اس رو به مزخرف‌ترین دوستت بفرست !

.

.

.

اگه زندگی سختی دارید …

اگه بیکار هستید …

اگه نیاز به سرمایه دارید …

نگران نباشید…

ما براتون دعا می کنیم!

۱۰۰۰تومان میشه !

.

.

.

ببخشید یه سوال شرعی دارم. دیشب خواب شما رو دیدم.

می خام ببینم نماز آیات بهم واجب میشه یا نه !!

.

.

.

اگه یه پروانه نشست رو شونت حتما بکشش.اون بیسلیقه همون بهتر بمیره !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 2:35 قبل از ظهر  توسط علی رضا  | 

روشهای موش پرانی!!!

با توجه به اينكه اخيرا در برخي از خانه ‏هاي دانشجويي موش مشاهده شده است و موجبات سلب آسايش و آرامش و گاها رعب و وحشت دانشجويان عزيز را فراهم كرده است ، بدينوسيله نتيجه مطالعات و تحقيقات انجام شده جهت مقابله با موش به شرح زير اعلام مي‏گردد . به محض مشاهده موش در اتاق ، يكي از اقدامات زير را انجام دهيد :

بند 1- روش كاملا دانشجويي : پس از هماهنگي با هم اتاقي‏هايتان با كشيدن يك جيغ بلند ، دسته جمعي در را بازكرده از اتاق خارج شويد و ديگر هرگز به آن اتاق بازنگرديد ................

بند 2- روش سرخپوستي : مقداري وسايل قابل اشتعال وسط اتاق جمع كرده ، آتش بزنيد تا موش با دود آن خفه شود . سپس موارد بند (1) را انجام دهيد ................................

بند 3- روش معرفتي : به موش بگوييد در صورت عدم خروج وي خودكشي خواهيد كرد . اگر با معرفت باشد از اتاق خارج خواهدشد . در غير اين صورت موارد بند (1) را انجام دهيد ............................... .

بند 4- روش تعارفي : به موش تعارف كنيد كه امشب را پيش شما بماند . احتمالا شرمنده شده و تعارف شما را نمي‏پذيرد . دزصورتيكه تعارف را پذيرفت بند (1) را اجرا كنيد................................ .

بند 5- روش قبيله گامبالا : تعدادي سلاح سرد تهيه كرده و به موش اعلان جنگ كنيد . در صورتيكه موش نامبرده حرفه‏اي بوده و اين حرف را جدي نگرفت بند (1) را انجام دهيد................................... .

بند 6- روش دموكراتيك : پس از شرح فوايد گفتمان براي موش ، از او خواهش كنيد اتاق را ترك كند . اگر موش قبول نكرد بند (1) را انجام دهيد ......................... .

بند 7- روش نه چندان دانشجويي : يكي از گربه ‏هايي كه دركوچه دنبال غذا مي‏گردند را براي شام به منزل خوددعوت كنيد . در صورت موفقيت گربه در خوردن موش ، از او بخواهيد از اتاق خارج شود . در صورت عدم موافقت گربه بدنبال راهي براي خارج كردن گربه باشيد ( مطلب نحوه خروج گربه به زودي منتشر مي‏گردد ...................................) .

بند 8- روش كمپينگ : در ميان دوستانتان هر كدام كه خانه ‏شان بهتر است را انتخاب كرده و به صورت دسته جمعي تا آخر ترم به خانه آنها برويد . در صورتيكه در خانه آنها هم موش مشاهده شد به بند (1) مراجعه كنيد.......................... .

بند 9- روش روانشناسي : به كارهاي روزانه خود پرداخته و به موش بي ‏محلي كنيد . او احتمالا ناراحت شده و خارج خواهد شد. در صورتيكه اين هم جواب نداد راهي جز مراجعه به بند (10) براي شما باقي نمانده است...................................... .

بند 10- روش فاشيستي : مقداري از كباب سلف دانشگاه را در مسير او قرار دهيد تا از آن بخورد . اين روش احتمال خطا ندارد . موش حتما خواهد مرد و اصلا نيازي به مراجعه به بند (1) نداريد .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط علی رضا  | 

نرم افزار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط علی رضا  | 

آدرس موبایل





گاهي اوقات اتفاق افتاده كه مي خواهيد بفهميد شماره ای كه روي موبايلتان افتاده از چه شهري و يا چه كشوري است . شما مي توانيد با وارد كردن شماره تلفن مورد نظرتان در اين سايت از مشخصات اين تلفن نظير شهر و كشور و اپراتور تلفن مربوطه آگاه شويد. ضمنا ميتوانيد مشخصات شماره تلفن های ثابت را هم در اين سايت پيدا كنيد.

توجه : حتما شماره را با فرمت صحيح وارد کنيد. مثلا برای شماره ای از تهران در کشور ايران :

 

+9821********

+98912*******

 

که (98+) کد کشور ايران و 21 کد شهر تهران و مابقي شماره تلفن ثابت مربوطه است و برای موبايل 912 يا هر کد ديگری که مد نظر شما مي باشد

 

توجه : مشاهده شده که سايت مربوطه برای برخی از ISP ها در مرحله اوليه سرويس ارائه نمي کند که در اين صورت نيز با يک ثبت نام ساده و مجاني (با استفاده از ايميل خود و نامتان) مشخصات User و Pass شما را به ايميلتان مي فرستد و در مراجعه های بعدي با وارد کردن نام کاربری و رمز عبورتان مي توانيد از سايت استفاده نماييد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط علی رضا  | 

چگونگی مرگ شیطان

بلیس نیز روزی کشته خواهد شد و از این دنیا خواهد رفت.

در قرآن آمده است:«قال رب فانظرنی الی یوم یبعثون قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم» یعنی پس از آنکه شیطان از رحمت خداوند نا امید شد گفت: ای پروردگار من پس مهلت ده مرا یعنی شربت مرگ مچشان تا روزی که مبعوث شوند مردمان. حق تعالی در جواب وی فرمود که: به درستی که تو از مهلت داده شدگانی تا روز معین و معلوم. سوره ص – 38، آیۀ 79.

از حضرت صادق مرویست که: روز وقت معلوم روزی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به همراه عده ای از مؤمنان و عده ای از کفار در آن رجعت میفرماید تا مؤمنان جماعت کفار را خوار گردانند و چون روز وقت معلوم فرا رسد شیطان لعین با اصحابش جمعیت نمایند و در زمین روحا که در حالی کوفه است این دو لشکر با یکدیگر ملاقات نمایند و قتال و کارزاری نمایند که از ابتداء آفرینش تا به آن روز جنگی چنان واقع نشده باشد و گویا میبینم که اصحاب آن حضرت صد قدم عقب نشینی و از پس بر میگردند تا که نزدیک شود تا به آب فرات ریزند. پس در این هنگام به فرمودۀ ملک علّام پارچۀ ابری که ملائکه در آن باشند فرود آید رسول الله با حربه ای از نور در پیش روی ایشان باشد پس آن لعین جناب خاتم النبیین حضرت محمد مصطفی (صل الله علیه و آله و سلّم) را بیند، پس پای به فرار می نهد و از میدان مبارزه می گریزد. اصحاب او گویند: چرا گریختی و حال آنکه بر خصم مظفر بودی؟ من میبینم آنچه را که شما نمی بینید و از پروردگار عالم میترسم. پس رسول الله ضربتی در میان دو کتف آن لعین میزند و او را با جمیع شیعیانش هلاک میسازد.پس در این هنگام خدای تعالی بی شریک عبادت گردیده میشود و امیرالمؤمنین چهل و چهار هزار سال پادشاهی خواهد نمود....

حضرت محمد باقر(علیه السلام) در تفسیر آیۀ «ربما یود الذین کفرو لو کانوا مسلمین» حجر – 15،آیه 2

(هنگامی که کافران آثار شوم اعمال خویش ببینند آرزو کنند که ای کاش مسلمان بودند!)

از حضرت امیرالمؤمنین روایت آمده است که فرمود: این آیۀ شریفه در شأن من و شیعیان من و دربارۀ عثمان و پیروان اوست چون در رجعت خروج نماییم و با شیعیانم عثمانیه و بنی امیّه را به قتل رسانیم، پس در آن زمان دوست میدارند جماعت کافران که کاش مسلمان می بودند و از حضرت صادق (علیه السلام) در تفسیر آیۀ «یوم ترجف الراجفه تتبعها الرادفه» نازعات / 79 / 5 و 6

یعنی روزی که بجنبد جنبنده، از عقب او در آید ردیف شونده، فرمود: راجفه حسین بن علی (علیه السلام) است و رادفه علی بن ابی طالب (علیه السلام) است و اوّل کسی که در رجعت سر از خاک بیرون کند حسین بن علی است.»
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط علی رضا  | 

خطبه بدون‏ الف‏ امیرالمومنین(ع)

روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.


ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط علی رضا  | 

افزایش بازدید کنندگان سایت

بدون در نظر گرفتن اینکه شما با سایت خود چه می کنید، شما به محتوی مناسب و متغیر که برای بازدید کننده سایت شما مهم است، نیاز دارید. محتوای سایت باید زمان بندی شده، متناسب و هماهنگ با تم سایت شما باشد. و چیزی با ارزش به بازدید کننده ارائه کند. برخی از استراتژی ها در زیر آورده شده اند.

 

تشخیص اینکه چه چیز جدید یا مبتکرانه در ارتباط با سایت شما وجود دارد. چه چیزی را می توانید ارسال کنید که بازدید کننده کنجکاو را بازگرداند. آیا محصول جدید، خبر جدید، یا مقاله جدید، مخصوصا که دنباله دار باشد، جایزه جدید یا مسابقه ای برای برنده شدن وجود دارد؟ به موارد مختلف فکر کنید و ببینید چه چیزی در ارتباط با سایت شما وجود دارد.

 

به بازدید کنندگان راهی برای برنده شدن نشان دهید. یک چیز مجانی یا کوپن تخفیف که بتوانند برنده شوند. شما حتی ممکن است هدایای یک شرکت دیگر را که آرم آن هم روی هدایا حک شده را قرار دهید و نام برندگان را در سایت خود اعلام کنید تا بازدید کنندگان به سایت شما بازگردند. برندگان را به روز رسانی کنید و نامه تشکر برایشان بفرستید.

 

راهی برای جمع آوری آدرس پست الکترونیک بازدید کنندگان، مثل نظر سنجی در مورد سایت یا محصول خاص و یا دفتر یادبود سایت، و یا سوالات ساده که جواب دهند و به نحوی آدرس آنها را جمع آوری کنید. شما بعدا می توانید به مناسبتهای مختلف با آنها مکاتبه کنید. حتما به آنها شانس حذف از لیست خود را بدهید و مطمئن باشید اگر اطلاعات سایت شما مفید باشد، آنها هیچگاه از لیست شما خارج نخواهند شد.

 

از بازدید کنندگان سایت خود بخواهید که سایت را به دوستانشان معرفی کنند و بابت این موضوع به آنها جایزه بدهید. به آنها ثابت کنید که برای شما با ارزش هستند و شما به آنها توجه دارید. دلیلی برای معرفی سایت شما به دیگران را به بازدید کننده سایت خود بدهید. به بازدید کننده، دلیل و امکان Bookmark کردن سایت خود را بدهید.

 

بازی جدید، قیمت بازار بورس، اخبار و اطلاعات متغیر را به بازدید کننده ارائه دهید تا آنها بازگردند و سایت شما را بازدید کنند. سایت خود را همواره به روز رسانی کنید تا آنها به شما اعتماد کنند و مجددا به سایت شما مراجعه کنند.



ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط علی رضا  | 

مطالب قدیمی‌تر